آروم...آروم...آروم...زمزمه...

چشمها بسته...خسته....به پیش...

در انتظار آمدنت....

بی صدا....بی جمله....بی فعل

"کسی می آید

کسی که آمدنش  را

نمیشود گرفت

و دستبند زد و به زندان انداخت

...

کسی از باران...از صدای شر شر باران

از میان پچ و پچ گل های اطلسی......"