هوای اينجا چه سنگينه... چه قدر گريه کردن سخته..... کسی نيست که بغلت کنه يا حتی کسی که سرت رو رو شونه هاش بذاری.
می نشينم... گرد و غبار روزگار رو از تنم می تکونم، زانوهامو می گيرم تو بغلم.... نمی دونم چرا يه دفعه بغضم می ترکه.
 
فکر کنم اين جمله ها بوی خوابگاهو ميده!