يه سلام خيلی خيلی گرم به همه ی هم کلاسی های گل!

 چند وقتی هست که به فکر افتادم يه وبلاگ بسازم راجع به خودم ،‌خودتون و اتفاقاتی که برامون ميفته ... اما نمی دونستم که بايد توی اين روز نحس شروع کنم!!

ببينيد! حتی آسمون هم داره واسه ما و همپای ما گريه می کنه ! حتما حدس زديد راجع به چی حرف می زنم... نمره های بافت عملی و تئوری...متأ سفانه ۵-۶ نفر افتاده داريم و بقيه ی نمره ها هم تعريفی نداره! به قول نمايندمون :‌ از اين گروه بافت هيچ چيزی بعيد نيست... (‌  )‌ ... بد بختی اينه که درس پيش نياز جنين شناسی هم هست...و يه بد بختی ديگه اينه که ترم بعد طبيعتآ‌ ارائه نميشه و  بدبختی سوم بچه های افتاده بايد تابستون درس رو بردارن!

راستی! يه صحبت مهم :‌ هم کلاسی های عزيز! دوستای خوب من! چرا وقتی از سر جلسه امتحان مياييد بيرون، داد و هوار می کنيد که :‌«آی! من ميفتم!‌وای من خيلی بد دادم؟؟! » ... و بعد از اعلام نمره ها ،‌ نمره هاتون خيلی ضايع هم نيست؟؟! واقعاْ چرا ؟ انگيزتون از اين حرکت چيه واقعاْ؟؟ زشته به خدا!! اينقدر شکسته نفسی نکنيد!

يه صحبت ديگه هم دارم با اونايی که افتادن! می دونم که خيلی سخته ،‌مخصوصاْ اينکه ترم اول هم هست . مسآله ی گفتنش به پدر مادرها و هزار جور چيز ديگه. واقعاْ فکر نکنم کلامی برای تسکين باشه . با اين همه ، بهتون می گم که غصه نخوريد . و بدونيد که اين مسأله ،‌تنها مشکل شماها نيست... يه روزی برای همه ی ما ممکنه پيش بياد... مهم اينه که آخر سر هممون می شيم دندونپزشک و هيچ کی هم از ما نمی پرسه که اون سال بافت چند شدی. می پرسه ؟؟