هفته ی هیجان انگیزی بود.!!! ...من نمی دونم خیابونا واسه چی اینقدر شلوغ شده!! بابااااااااااااا ترافیک!! صبحا به هوای خلوتی طبق معمول می رم بیرون ولی وارد که میشم... تخت گاز می رم تا به موقع برسم. آدم هم که نمی شم! هی می خوام زود راه بیفتم اما...

روز دوم ...بد جوری شلوغ بود! می خواستم لاینم رو عوض کنم اصلا حواسم به جلوم نبود. به پشت سر بود! یه هو پامو گذاشتم رو ترمز...خدا پدر اصطکاک رو بیامرزه... ااگه یه کم لاستیکا سابیده بودن ماشین جلویی رو کج و کوله کرده بودم!

 

امروز هم حسابی خر تو خر بود...حالا تو این هیر و بیر یه پژویی می خواست به زور خودشو طرف راست من جا کنه..منم زیر لب غر می زدم : آخه مرد حسابی! ماشین من که فدای سرم اگه یه جاییش قر و دبه بشه  چیزی ازش کم نمیشه!! حیف ماشینت نیست کلی ازش کسر بشه؟؟( خوبه ماکسیما نبود!) .یه کم نگاش کردم بلکه از رو بره!!! طرف یه لبخند فاتحانه هم زده بود که نگو... تالاپ!! گلکیرش رو کوبوندبه لبه ی باغچه ..(باغچه بلند بود)... دلم خنک شد!

 

 

دوباره امروز...یه کاره برای تربیت بدنی رفتیم باشگاه. اما تشکیل نشد...منم طبق معمول  خیلی خفن از در دانشکده پزشکی اومدم بیرون!حواسم به پیکانه بود ولی نمی دونم چرا سر شو شونصد متر از شیشه ی بغل آورد بیرون : هووووییییی!! .واسه اینکه بهش نرسم و چپ چپ نگام نکنه، کنار خیابون وایستادم چند لحظه ای که دور بشه..خوب خجالت کشیده بودم!(مگه خجالتم می کشی؟؟!)

 

 

یاد یه خاطره ای افتادم. یکی از آشناها تعریف می کرد که سوار تاکسی بوده.  پیکانیه می زنه پشت یه ماکسیما طرف پیاده می شه ... کلی به راننده ی ماکسیما داد و بیداد می کنه : (با لهجه ی ترکی بخوانید!!) آهای آقا! ببین چی کار کردی . حالا من کلی باید پول بالای این بدم ... این چه وضع رانندگیه!! راننده ی ماکسیما هم همی جوری ساکت . وقتی می بینه طرف خیلی داره سر و صدا می کنه می گه مرد حسابی تو اگه صد تومن باید پول چراغ بدی ، من 1 تومن باید بدمم! چی می گی اینقدر سر و صدا می کنی؟؟...پیکانی از رو نمیره : هووو! حالا یه جوری می گی انگار ماشینت سیلو ست!!!....... راننده ی ماکسیما رنگین کمون شده! نمی دونسته چی باید بگه!!

 

اینم یه مدلشه دیگه!

فعلا!