امروز دستت را بر شانه هايم احساس نکردم .می دانم ،‌ آنقدر در برابرت بد قولی کرده ام که قول بودن دست هايت را ازمن پس گرفتی ! خدايا !‌غنچه های دلم را از غصه برايت پرپر کردم ،‌ آمدی و رد شدی و نگاه هم نکردی... اما... اين رسم دلدادگی نبود...

به دل نگير! من اين روزها مدام هذيان می گويم... حتماً‌ آمدی و رد شدی و من از پشت پرده ی بارانی چشمانم تو را با کس ديگری اشتباه گرفتم...