آدم باید به اینجاش رسیده باشه که بتونه آدم بکشه. کشتن قورباغه که از پوست و گوشت آدم نیست ایقدر زجر داره چه برسه به انسان که از جنس خودته و احساس نزدیکی بیشتری باهاش می کنی!

امروز تشریح فورباغه داشتیم. اجازه بدید از توضیح مراحلش صرف نظر کنم. (فیلم هاش هست اگه می خوایین براتون میفرستم!) همه ی این کشتن ها واسه دیدن قلب قورباغه بود که چه جوری به مواد مختلف واکنش نشون میده. انقده قلبش کوچولو بود! آدم تپیدن قلبش رو که می دیدی دلت می سوخت.

بدترین مرحله ی کار وقتی بود که استاد گفت دستتون رو ببرید توی ظرف قورباغه ها و یه قورباغه رو بگرید و توضیح بدید که چه جوری باید اون رو توی دست گرفت و ضربه مغزیش کرد و به قلبش رسید!به عبارت دیگر مخ قورباغه رو چه جوری باید تیلیت کرد! (مخش رو زد!!)

خودمونیم. دست بردن تو یه ظرف پر از قورباغه ی لزج که همش می پرن خیلی حال نمی ده، نه؟؟

 

 هفته ی دیگه باید خودمون مخش رو بزنیم و قلبش رو دربیاریم. من می ترسم!