یار دبستانی من بامن و همراه منی

چوب الف بر سر ما بغض من و آه منی

حک شده اسم من و تو رو تن این تخته سیاه

                                          ترکه ی بیداد و ستم مونده هنوز رو تن ما

دشت بی فرهنگی ما هرز تموم علفاش

                                         خوب اگه خوب بد اگه بد مرده دلای آدماش

دست من و تو باید اینپرده ها رو پاره کنه

                                          کی می تونه جز من و تو درد ما رو چاره کنه

یار دبستانی من ....

شعرش قشنگه نه؟ آهنگش هم خیلی پر شور و انقلابیه، نه؟ !موج  اس ام اس ها هم به راه افتاده این چند روزه " یار دبستانی من روزت مبارک!!" اما ... جای تبریک نیست! جای گله و شکایته! گله از خودمون! گله از تفکراتمون و تفکراتی که بالاسرمون هست!  "تر که ی بیداد و ستم مونده هنوز رو تن ما" چشماتون رو وا کنید! همه چی رو به استکبار جهانی ربط ندید!! " دشت بی فرهنگی " شوخی نیست! روز دانشجو فقط روز جشن و شادی نیست ، جشن و شادی برای اینکه دانشجو هنوز بیداره ، دانشجو هنوز می فهمه، دانشجو گوسفند نیست که بقیه بخوان براش تصمیم بگیرن! دانشجو قدرت فریاد داره اما... فریادی نیست! چرا فریادی نیست؟؟ چون غرق حاشیه شدیم. خوب بپوشیم... خوش تیپ باشیم ... محل همسریابی....و اگه وقت شد درس بخونیم! دانشگاه فقط جای درس خوندن نیست ! مثل بز اخوش بریم سر کلاس و فقط سر تأیید تکون بدیم؟!

 

پس تعالی بینش چی؟ پس قدرت نقد چی؟! پس ارزشم چی؟! اصلا ارزشی دارم برای خودم؟ اعتقادی دارم؟ نظری دارم؟؟ اگه ندارم پس فقط دارم روزگار می گذرونم تا ببینم آخرش چی میشه! یه چیزی میشه دیگه نه؟

روزگار غریبی است...

خیلی ها ممکنه من رو مسخره کنن! سیاست به تو چه! سیاست پدر و مادر نداره..تو درست رو بخون! اما ... نیاندیشیدن به جایی که در اون زندگی می کنی، خریت محضه. سکوت کن اما وجدانت را وادار مکن که نفهمد آنچه را که می بیند.

" سه يار دبستانی

 اين « سه يار دبستانی » که هنوز مدرسه را ترگ نگفته اند. هنوز از تحصيلشان فراغت نيافته اند. نخواستند همچون ديگران کوپن نانی بگيرند و از پشت ميز دانشگاه به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خويش فرو برند. از آن سال چندين دوره آمدند و کارشان را تمام کردند و رفتند، اما اين سه تن ماندند تا هرکه را مي آيد بياموزند ، هرکه را می رود سفارش کنند. آنها هرگز نمی روند ، هميشه خواهند ماند، آنها شهيدند. اين « سه قطره خون » که بر چهرهء دانشگاه ما همچنان تازه و گرم است.
کاشکی می توانستم اين سه آذر اهورائی را با تن خاکستر شده ام بپوشانم تا دراين سموم که می وزد نفسرند!

دکتر علی شريعتی