قرار بود من آپ کنم نه؟؟؟.....

قرار بود؟؟نه! کسی همچین چیزی نگفته بود  نه مثل اینکه به ما نمیاد چاخان کنیم. به خدا من 9:30 آزمایشگاه میکروب دارم! به خدا من با دکتر شهرکی دارم....به خدا اگه ۱ ثانیه دیر برم برام غیبت می زنه.....به خدا ولی خوب چون قول دادم می نویسم!

ببینم هفته ی معلم تموم شده؟؟

به من چه که تموم شده. من آپ خودم و می کنم!!روز معلم که میشه همه یاد معلم های ابتدایی می کنن! کسی به بقیه ی معلم ها کاری نداره. حتی ما یادمون رفت به استادامون تبریک بگیم!( جدا از پاچه خواری و اینا !!!) اما من امسال اولین هدیه ی روز معلمم رو گرفتم! (عکسش رو بعدا می ذارم!)

شما بچه های من رو ندیدید نه؟؟ پس لازم شد ببینیننشون...

تو این عکس کلی زحمت کشیدند و راست واستادند تا ازشون عکس بگیرم! تازه خیلی زور زدن 

روز آخری خیلی اذیتشون کردم. یادم که میاد هم خنده ام می گیره هم ناراحت میشم. ازشون امتحان گرفتم. حالا بماند که وقت امتحان کلی اذیتم کردند! یکی از اون پسرای فضول کلاس وقع تصحیح برگه ها هی میومد بالای سر من و می خواست برگه ی این و اون رو نگاه کنه. خوب بقیه ی بچه ها هم شاکی می شدن دیگه. کلی تا نصیحتش کردم و گفتم فضولی بده و اینا!! آدم که نمیشد!!! آخرش گفتم درسته نمره ی کامل گرفتی اما حالا که نمی شینی سر جات ۱ نمره ازت کم می کنم. بعد برگه اش رو برداشتم و وانمود کردم دارم ازش کم می کنم. یه چشم غره هم بهش رفتم (این جوری!!!!)...چشمتون روز بد نبینه....5 دقیقه بعد دیدم داره گریه می کنه

دلم سوخت دیگه! رفتم منتش رو کشیدم. گفتم ببین محمد صادق من ازت کم نکردم! بیا اشکاتو پاک کن! خلاصه روز آخری واسمون خاطره درست شد!

نتیجه ی اخلاقی۱: گاهی باید اشک بچه ها رو درآورد تا فضولی نکنن.

نتیجه ی اخلاقی ۲:‌گاهی چشم غره خیلی موثره.

نتیجه ی اخلاقی ۳: تربیت بچه ها با تنبیه بدنی حاصل نمی شود (این عبارت رو گذاشتم تا متخصصان علوم تربیتی سرچ کنن و پرت شن تو وبلاگ من. کلاس داره!)

نتیجه اخلاقی ۴و۵: سعی کنید هیچ وقت دیر به آزمایشگاه میکروب نرسید ( مثل من)

من رفتممممممممممممممممممم